پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹

صد بار بگفتمت نگهدار

در خشم و ستیزه پا میفشار

بر چنگ وفا و مهربانی

گر زخمه زنی بزن به هنجار

دانی تو یقین و چون ندانی

کز زخمه سخت بسکلد یار

می‌بخش و مخسب کاین نه نیکوست

ما خفته خراب و فتنه بیدار

می‌گویم و می‌کنم نصیحت

من خشک دماغ و گفت و تکرار

می‌خندد بر نصیحت من

آن چشم خمار یار خمار

می‌گوید چشم او به تسخر

خوش می‌گویی بگو دگربار

از تو بترم اگر ننوشم

پوشیده نصیحت تو طرار

استیزه گرست و لاابالیست

کی عشوه خورد حریف خون خوار

خامش کن و از دیش مترسان

کز باغ خداست این سمن زار

خاموش که بی‌بهار سبزست

بی‌سبلت مهر جان و آذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵۱شب گشت ولیک پیش اغیار
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵۲نوریست میان شعر احمر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵۳نزدیک توام مرا مبین دور
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵۴ای یار شگرف در همه کار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵۵انجیرفروش را چه بهتر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵۶انجیرفروش را چه بهتر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵۷دارد درویش نوش دیگر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵۸آخر کی شود از آن لقا سیر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.