پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵۸

آخر کی شود از آن لقا سیر

آخر کی شود ز باغ ما سیر

ای عدل تو کرده چرخ را سبز

وی لطف تو کرده باغ را سیر

رو بنمایید ای ظریفان

کز جان خودیم بی‌شما سیر

آن نقل هزارمن بریزید

تا گردد هر کجا گدا سیر

در بزم رضای تست نقلی

وز وی دل و چشم انبیا سیر

کی گردد سیر ماهی از آب

کی گردد خلق از خدا سیر

مشتاب مرو که کیمیایی

تا مس بچرد ز کیمیا سیر

خوانی دگرست غیر این خوان

تا لوت خورند اولیا سیر

تا ذوق جفاش دید جانم

در عشق جفاست از وفا سیر

کز ملکت سیر شد سلیمان

و ایوب نگشت از بلا سیر

چه مکر و چه نعل باژگونه‌ست

خود گرسنه نادرست یا سیر

خاموش کن و دغا رها کن

آخر نشدی از این دغا سیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶۰عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶۱عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶۲چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶۳عزم رفتن کرده‌ای چون عمر شیرین یاد دار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶۴مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶۵یا ربا این لطف‌ها را از لبش پاینده دار
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶۶مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶۷سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.