پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶۱

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست

زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار

آفتابا شرم دار از روی او در ابر رو

ماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار

چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کن

وانگهان از یک نظر آن وام‌ها را می‌گزار

جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیست

باده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار

چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باش

گوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار

گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود

بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار

دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزد

تا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار

گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک می‌نگر

نی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار

زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده است

شمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶۳عزم رفتن کرده‌ای چون عمر شیرین یاد دار
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶۴مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶۵یا ربا این لطف‌ها را از لبش پاینده دار
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶۶مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶۷سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶۸نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶۹در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷۰گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.