پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶۸

نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر

خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

بلک دریاییست عشق و موج رحمت می‌زند

ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر

صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان

جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر

پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست

آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر

پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت

شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر

زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ

که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر

می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش

محو کن اندیشه‌ها را زان شراب چون شرر

دی بدادی آنچ دادی جمع را‌، ای میر‌ِ داد

بخش امروزینه کو‌؟ ای هر دمی بخشنده‌تر

بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول

می‌پَر از باغی به باغی‌، این چنین کن پر شکر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷۰گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷۱معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۷۲گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷۳خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷۴گرْم در گفتار آمد آن صنم اَین الفرار
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷۵آینه‌یْ چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار‌؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷۶لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷۷از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.