پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷۶

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

باز اندر پرده می‌شد همچنین تا هشت بار

ساعتی بیرونیان را می‌ربود از عقل و دل

ساعتی اهل حرم را می‌ببرد از هوش و کار

دفتری از سحر مطلق پیش چشمش باز بود

گردشی از گردش او در دل هر بی‌قرار

گاه از نوک قلم سوداش نقشی می‌کشید

گاه از سرنای عشقش عقل مسکین سنگسار

چونک شب شد ز آتش رخسار شمعی برفروخت

تا دو صد پروانه جان را پدید آمد مدار

چون ز شب نیمی بشد مستان همه بیخود شدند

ما بماندیم و شب و شمع و شراب و آن نگار

مای ما هم خفته بود و برده زحمت از میان

مای ما با مای او گشته کنار اندر کنار

چون سحر این مای ما مشتاق آن ما گشته بود

ما درآمد سایه‌وار و شد برون آن مای یار

شمس تبریزی برفت اما شعاع روی او

هر طرف نوری دهد آن را که هستش اختیار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷۸شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷۹بهر شهوت جان خود را می‌دهی همچون ستور
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸۰ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۸۱ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸۲عقل، بندِ رَه‌روان و عاشقان‌ست، ای پسر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸۳هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸۴مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸۵همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.