پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵

همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر

سگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر

همه غوطه‌ها بخوردی، همه کارها بکردی

منشین ز پای یک دم، که بمانْد کار دیگر

همه نقدها شمردی، به وکیل‌ در سپردی

بِشِنو از این مُحاسب، عدد و شمار دیگر

تو بسی سمن‌بران را، به کنار درگرفتی

نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر

خُنک آن قماربازی که بباخت آ‌ن چه بودش

بِنَماند هیچَش اِلّا، هوس قمار دیگر

تو به مرگ و زندگانی، هله، تا جز او ندانی

نه چو روسپی که هر شب، کِشد او به یار دیگر

نظرش به سوی هر کس، به مثال چشم نرگس

بُوَدش ز هر حریفی، طرب و خمار دیگر

همه عمر خوار باشد، چو برِ دو یار باشد

هله، تا تو رو نیاری، سویِ پشت‌دار دیگر

که اگر بتان چنین‌اند، ز شه تو خوشه‌چینند

نَبُده‌ست مرغ جان را، به جز او مطار دیگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸۷بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸۸سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸۹هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹۰صنما این چه گمانست فرودست حقیر
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹۱نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹۲اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹۳روستایی بچه‌ای هست درون بازار
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹۴پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.