پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸۷

بده آن باده به ما باده به ما اولیتر

هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر

سر مردان چه کند خوبتر از سجده تو

مسجدِ عیسیِ جان سقفِ سما اولیتر

یک فسون خوان صنما در دل مجنون بردم

غنج‌های چو صبی را نه صبا اولیتر

عقل را قبله کند آنک جمال تو ندید

در کف کور ز قندیل عطا اولیتر

تو عطا می ده و از چرخ ندا می‌آید

که ز دریا و ز خورشید عطا اولیتر

لطف‌ها کرده‌ای امروز دو تا کن آن را

چونک در چنگ نیایی تو دوتا اولیتر

چونک خورشید برآید بگریزد سرما

هر کی سردست از او پشت و قفا اولیتر

تا بدیدم چمنت ز آب و گیا ببریدم

آن ستورست که در آب و گیا اولیتر

سادگی را ببرد گرچه سخن نقش خوشست

بر رخ آینه از نقش صفا اولیتر

صورت کون توی آینه کون توی

داد آینه به تصویر بقا اولیتر

خمش این طبل مزن تیغ بزن وقت غزاست

طبل اگر پشت سپاهست غزا اولیتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸۹هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹۰صنما این چه گمانست فرودست حقیر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹۱نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹۲اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹۳روستایی بچه‌ای هست درون بازار
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹۴پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹۵داد جاروبی به دستم آن نگار
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹۶گر ز سر عشق او داری خبر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.