پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷۸

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر

بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا

پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی‌خبر

سایه شادیست غم غم در پی شادی دود

ترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر

در پی روزست شب و اندر پی شادیست غم

چون بدیدی روز، دان کز شب نتان کردن حذر

تا پی غم می‌دوی شادی پی تو می‌دود

چون پی شادی روی تو، غم بوَد بر ره‌گذر

یاد می‌کن آن نهنگی را که ما را درکشد

تا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر

همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشد

کاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸۰ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸۱ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸۲عقل، بندِ رَه‌روان و عاشقان‌ست، ای پسر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۸۳هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸۴مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸۵همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸۶هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸۷بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.