پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۲

تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر

من با تو نمی‌گویم ای مرده پار آخر

ماننده ابری تو هم مظلم و بی‌باران

تاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر

این جمله فرمان‌ها از بهر قدر آمد

ای جبری غافل تو از لذت کار آخر

با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش

با بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر

با طفل دوروزه کس از شاهد و می‌گوید

یا با نظر حیوان از چشم خمار آخر

چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشین

از حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر

در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی

غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳۴مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۶ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳۷گیرم که بود میر تو را زر به خروار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳۸به حسن تو نباشد یار دیگر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳۹بگرد فتنه می‌گردی دگربار
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴۰جفا از سر گرفتی یاد می‌دار
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۱مرا یارا چنین بی‌یار مگذار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.