پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۶

گرچه نه به دریاییم دانه گهریم آخر

ورچه نه به میدانیم در کر و فریم آخر

گر باده دهی ور نی زان باده دوشینه

از دادن و نادادن بس بی‌خبریم آخر

ای عشق چه زیبایی چه راوق و گیرایی

گر رفت زر و کیسه در کان زریم آخر

ای طعنه زنان بر ما بگشاده زبان بر ما

باری ز شما خامان ما مستتریم آخر

لولی که زرش نبود مال پدرش نبود

دزدی نکند گوید پس ما چه خوریم آخر

ما لولی و شنگولی بی‌مکسب و مشغولی

جز مال مسلمانان مال کی بریم آخر

زنبیل اگر بردیم خرماش درآگندیم

وز نیل اگر خوردیم هم نیشکریم آخر

گر شحنه بگیردمان آرد به چه و زندان

بر چاه زنخدانش آبی بچریم آخر

چاهش خوش و زندانش وان ساقی و مستانش

وان گفتن بی‌سیمان که سیمبریم آخر

می‌گوید جان با تن کای تن خمش و تن زن

لب بند و بصر بگشا صاحب نظریم آخر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۹جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۰نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳۱جان من و جان تو بستست به همدیگر
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳۲تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳۳ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳۴مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.