پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹۴

دوست همان به که بلاکش بود

عود همان به که در آتش بود

جام جفا باشد دشوارخوار

چون ز کف دوست بود خوش بود

زهر بنوش از قدحی کان قدح

از کرم و لطف منقش بود

عشق خلیلست درآ در میان

غم مخور ار زیر تو آتش بود

سرد شود آتش پیش خلیل

بید و گل و سنبله کش بود

در خم چوگانش یکی گوی شو

تا که فلک زیر تو مفرش بود

رقص کنان گوی اگر چه ز زخم

در غم و در کوب و کشاکش بود

سابق میدان بود او لاجرم

قبله هر فارس مه وش بود

چونک تراشیده شده‌ست او تمام

رست از آن غم که تراشش بود

هر کی مشوش بود او ایمنست

گر دو جهان جمله مشوش بود

مفخر تبریز تو را شمس دین

شرق نه در پنج و نه در شش بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹۶گفت کسی خواجه سنایی بمرد
  2. غزل شمارهٔ ۹۹۷پیرهن یوسف و بو می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۹۹۸آتش عشق تو قلاووز شد
  4. غزل شمارهٔ ۹۹۹از سوی دل لشکر جان آمدند
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰۰آنچ گل سرخ قبا می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰۱آه در آن شمع منور چه بود
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰۲چونک کمند تو دلم را کشید
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰۳شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.