پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸۸

بوی دلدار ما نمی‌آید

طوطی این جا شکر نمی‌خاید

هر مقامی که رنگ آن گل نیست

بلبل جان‌ها بنسراید

خوش برآییم دوست حاضر نیست

عشق هرگز چنین نفرماید

همه اسباب عشق این جا هست

لیک بی‌او طرب نمی‌شاید

مادر فتنه‌ها که می‌ باشد

طربی بی‌رخش نمی‌زاید

هر شرابی که دوست ساقی نیست

جز خمار و شکوفه نفزاید

همه آفاق پرستاره شود

گازری را مراد برناید

بی اثرهای شمس تبریزی

از جهان جز ملال ننماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹۰من بسازم ولیک کی شاید
  2. غزل شمارهٔ ۹۹۱عشق جانان مرا ز جان ببرید
  3. غزل شمارهٔ ۹۹۲خسروانی که فتنه‌ای چینید
  4. غزل شمارهٔ ۹۹۳زان ازلی نور که پرورده‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۹۹۴دوست همان به که بلاکش بود
  6. غزل شمارهٔ ۹۹۵دیدن روی تو هم از بامداد
  7. غزل شمارهٔ ۹۹۶گفت کسی خواجه سنایی بمرد
  8. غزل شمارهٔ ۹۹۷پیرهن یوسف و بو می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.