پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷۹

شاهدی بین که در زمانه بزاد

بت و بتخانه را به باد بداد

شاهدانی که در جهان سمرند

کس از ایشان دگر نیارد یاد

از رخ ماه او چو ابر گشود

هفت گردون ز همدگر بگشاد

همچو مهتاب شاخ شاخ آن نور

سوی هر روزنی درون افتاد

تابشش چون بتافت بیشترک

جان‌ها را بخورد از بنیاد

جان‌ها ذره ذره رقصان گشت

پیش خورشید جان‌ها دلشاد

همچو پرواز شمس تبریزی

جمله پران که هر چه بادا باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸۱شعر من نان مصر را ماند
  2. غزل شمارهٔ ۹۸۲یوسف آخرزمان خرامان شد
  3. غزل شمارهٔ ۹۸۳هر کی در ذوق‌ِ عشق دنگ آمد
  4. غزل شمارهٔ ۹۸۴هین که هنگام صابر‌ان آمد
  5. غزل شمارهٔ ۹۸۵هر که بهر تو انتظار کند
  6. غزل شمارهٔ ۹۸۶عشق را جان بی‌قرار بود
  7. غزل شمارهٔ ۹۸۷هر که را ذوق دین پدید آید
  8. غزل شمارهٔ ۹۸۸بوی دلدار ما نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.