پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷۰

دیده‌ها شب فراز باید کرد

روز شد دیده باز باید کرد

ترک ما هر طرف که مرکب راند

آن طرف ترکتاز باید کرد

مطبخ جان به سوی بی‌سویی‌ست

پوز آن سو دراز باید کرد

چون چنین کان زر پدید آمد

خویش را جمله گاز باید کرد

جامهٔ عمر را ز آب حیات

چون خضِر خوش‌طراز باید کرد

چون غیور‌ست آن نبات حیات

زین شکر احتراز باید کرد

چون چنین نازنین به خانهٔ ماست

وقت نازست‌، ناز باید کرد

با گل و خار ساختن مردی‌ست

مرد را ساز ساز باید کرد

قبلهٔ روی او چو پیدا شد

کعبه‌ها را نماز باید کرد

سجده‌هایی که آن سری باشد

پیش آن سر فراز باید کرد

پیش آن عشق عاقبت محمود

خویشتن را ایاز باید کرد

چون حقیقت نهفته در خمشی‌ست

ترک گفت مجاز باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷۲عاشقانی که باخبر میرند
  2. غزل شمارهٔ ۹۷۳صوفیان در دمی دو عید کنند
  3. غزل شمارهٔ ۹۷۴گر تو را بخت یار خواهد بود
  4. غزل شمارهٔ ۹۷۵آتش افکند در جهان جمشید
  5. غزل شمارهٔ ۹۷۶خسروانی که فتنه‌ای چینید
  6. غزل شمارهٔ ۹۷۷عید بر عاشقان مبارک باد
  7. غزل شمارهٔ ۹۷۸زندگانی صدر عالی باد
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۹شاهدی بین که در زمانه بزاد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.