پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵۰

سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود

ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود

به هر کجا عدم آید وجود کم گردد

زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود

به سال‌ها بربودم من از عدم هستی

عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود

رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش

رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود

کُهِ وجود چو کاهست پیش بادِ عدم

کدام کوه که او را عدم چو کَه نربود

وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود

شه ای عبارت از در برون ز بام فرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵۲ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
  2. غزل شمارهٔ ۹۵۳سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید
  3. غزل شمارهٔ ۹۵۴فزود آتش من آب را خبر ببرید
  4. غزل شمارهٔ ۹۵۵سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
  5. غزل شمارهٔ ۹۵۶ز جان سوخته‌ام خلق را حذار کنید
  6. غزل شمارهٔ ۹۵۷هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  7. غزل شمارهٔ ۹۵۸کدام لب که از او بوی جان نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۹۵۹اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.