پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴۱

ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود

به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود

به نقد خاک شدن کار عاشقان باشد

که راه بند شکستن خدایشان بنمود

به امر موتوا من قبل ان تموتوا ما

کنیم همچو محمد غزای نفس جهود

جهود و مشرک و ترسا نتیجه نفس است

ز پشک باشد دود خبیث نی از عود

شود دمی همه خاک و شود دمی همه آب

شود دمی همه آتش شود دمی همه دود

شود دمی همه یار و شود دمی همه غار

شود دمی همه تار و شود دمی همه پود

به پیش خلق نشسته هزار نقش شود

ولیک در نظر تو نه کم شود نه فزود

به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین

به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود

مذللست قطوف بهشت بر احمد

که کرد دست دراز و از آن بخواست ربود

که تا دهد به صحابه ولیک آن بگداخت

شد آب در کفش ایرا نبود وقت نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴۳نماز شام چو خورشید در غروب آید
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۴به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۵ندا رسید به جان‌ها که چند می‌پایید
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۶میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
  5. غزل شمارهٔ ۹۴۷مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
  6. غزل شمارهٔ ۹۴۸کسی خراب خرابات و مست می‌باشد
  7. غزل شمارهٔ ۹۴۹مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
  8. غزل شمارهٔ ۹۵۰سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.