پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۲

چو عشق را هوس بوسه و کنار بود

که را قرار بود جان که را قرار بود

شکارگاه بخندد چو شه شکار رود

ولی چه گویی آن دم که شه شکار بود

هزار ساغر می‌نشکند خمار مرا

دلم چو مست چنان چشم پرخمار بود

گهی که خاک شوم خاک ذره ذره شود

نه ذره ذره من عاشق نگار بود

ز هر غبار که آوازهای و هو شنوی

بدانک ذره من اندر آن غبار بود

دلم ز آه شود ساکن و ازو خجلم

اگر چه آه ز ماه تو شرمسار بود

به از صبوری اندر زمانه چیزی نیست

ولی نه از تو که صبر از تو سخت عار بود

ایا به خویش فرورفته در غم کاری

تو تا برون نروی از میان چه کار بود

چو عنکبوت زدود لعاب اندیشه

دگر مباف که پوسیده پود و تار بود

برو تو بازده اندیشه را بدو که بداد

به شه نگر نه به اندیشه کان نثار بود

چو تو نگویی گفت تو گفت او باشد

چو تو نبافی بافنده کردگار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۴به روح‌های مقدس ز من سلام برید
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۵دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۶حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۷به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۸هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۹ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۰سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۱مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.