پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۱

سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند

ز گوهر و لب دریا زبان حجاب کند

بیان حکمت اگر چه شگرف مشعله ایست

ز آفتاب حقایق بیان حجاب کند

جهان کفست و صفات خداست چون دریا

ز صاف بحر کف این جهان حجاب کند

همی‌شکاف تو کف را که تا به آب رسی

به کف بحر بمنگر که آن حجاب کند

ز نقش‌های زمین و ز آسمان مندیش

که نقش‌های زمین و زمان حجاب کند

برای مغز سخن قشر حرف را بشکاف

که زلف‌ها ز جمال بتان حجاب کند

تو هر خیال که کشف حجاب پنداری

بیفکنش که تو را خود همان حجاب کند

نشان آیت حقست این جهان فنا

ولی ز خوبی حق این نشان حجاب کند

ز شمس تبریز ار چه قراضه‌ایست وجود

قراضه‌ایست که جان را ز کان حجاب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۳رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۴به روح‌های مقدس ز من سلام برید
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۵دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۶حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۷به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۸هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۹ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۰سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.