پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۰

کسی که عاشق آن رونق چمن باشد

عجب مدار که در بی‌دلی چو من باشد

حدیث صبر مگویید صبر را ره نیست

در آن دلی که بدان یار ممتحن باشد

چو عشق سلسله خویش را بجنباند

جنون عقل فلاطون و بوالحسن باشد

به جان عشق که جانی ز عشق جان نبرد

وگر درونه صد برج و صد بدن باشد

اگر چو شیر شوی عشق شیرگیر قویست

وگرچه پیل شوی عشق کرکدن باشد

وگر به قعر چهی درروی برای گریز

چو دلو گردن از او بسته رسن باشد

وگر چو موی شوی موی می‌شکافد عشق

وگر کباب شوی عشق بابزن باشد

امان عالم عشقست و معدلت هم از اوست

وگرچه راهزن عقل مرد و زن باشد

خموش کن که سخن را وطن دمشق دلست

مگو غریب ورا کش چنین وطن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۲چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۳رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۴به روح‌های مقدس ز من سلام برید
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۵دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۶حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۷به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۸هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۹ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.