پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۹

ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد

که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد

که عشق شیر سیاه‌ست تشنه و خون خوار

به غیر خون دل عاشقان همی‌نچرد

به مهر بر تو بچفسد به سوی دام آرد

چو درفتادی از آن پس ز دور می‌نگرد

امیر دست درازست و شحنه بی‌باک

شکنجه می‌کند و بی‌گناه می‌فشرد

هر آنک در کفش آید چو ابر می‌گرید

هر آنک دور شد از وی چو برف می‌فسرد

هزار جام به هر لحظه خرد درشکند

هزار جامه به یک دم بدوزد و بدرد

هزار چشم بگریاند و فروخندد

هزار کس بکشد زار زار و یک شمرد

به کوه قاف اگر چه که خوش پرد سیمرغ

چو دام عشق ببیند فتد دگر نپرد

ز بند او نرهد کس به شید یا به جنون

ز دام او نرهد هیچ عاقلی به خرد

مخبط‌ست سخن‌های من از او گر نی

نمودمی به تو آن راه‌ها که می‌سپرد

نمودمی به تو کو شیر را چه سان گیرد

نمودمی که چگونه شکار را شکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۱سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۲چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۳رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۴به روح‌های مقدس ز من سلام برید
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۵دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۶حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۷به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۸هزار جان مقدس فدای روی تو باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.