پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۸

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ

میان هر دو فتاده‌ست کارزار و جهاد

شما و هر چه مراد شماست در عالم

من و طریق خداوند مبدا و ایجاد

به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق

که اختلاف مقرر ز شورش اضداد

ولیک ملک مقرر نصیبه خردست

که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد

چراغ عقل در این خانه نور می‌ندهد

ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد

فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل

میان دو به تنازغ بماند مردم زاد

گهی همی‌کشدش علم سوی علیین

گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد

نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را

که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد

چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی

ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۰کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۱سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۲چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۳رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۴به روح‌های مقدس ز من سلام برید
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۵دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۶حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۷به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.