پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۵

دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید

مه مصور یار و مه منور عید

چو هر دو سر به هم آورده‌اند در اسرار

هزار وسوسه افکنده‌اند در سر عید

ز موج بحر برقصند خلق همچو صدف

ولیک همچو صدف بی‌خبر ز گوهر عید

ز عید باقی این عید آمده‌ست رسول

چو دل به عید سپاری تو را برد بر عید

به روز عید بگویم دهل چه می‌گوید

اگر تو مردی برجه رسید لشکر عید

قراضه دو که دادی برای حق بنگر

جزای حسن عمل گیر گنج پرزر عید

وگر چو شیشه شکستی ز سنگ صوم و جهاد

می حلال سقا هم بکش ز ساغر عید

از این شکار سوی شاه بازپر چون باز

که درپرید به مژده ز شه کبوتر عید

تو گاو فربه حرصت به روزه قربان کن

که تا بری به تبرک هلال لاغر عید

وگر نکردی قربان عنایت یزدان

امید هست که ذبحش کند به خنجر عید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲۷به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
  2. غزل شمارهٔ ۹۲۸هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۹ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۰سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۱مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۲مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۳میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۴میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.