پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۲

نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند

که سخت دست درازند بسته پات کنند

نگفتمت که بدان سوی دام در دامست

چو درفتادی در دام کی رهات کنند

نگفتمت به خرابات طرفه مستانند

که عقل را هدف تیر ترهات کنند

چو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایند

به هر پیاده شهی را به طرح مات کنند

بسی مثال خمیرت دراز و گرد کنند

کهت کنند و دو صد بار کهربات کنند

تو مرد دل تنکی پیش آن جگرخواران

اگر روی چو جگربند شوربات کنند

تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خویش

که کوه قاف شوی زود در هوات کنند

هزار مرغ عجب از گل تو برسازند

چو ز آب و گل گذری تا دگر چه‌هات کنند

برون کشندت از این تن چنان که پنبه ز پوست

مثال شخص خیالیت بی‌جهات کنند

چو در کشاکش احکام راضیت یابند

ز رنج‌ها برهانند و مرتضات کنند

خموش باش که این کودنان پست سخن

حشیشی‌اند و همین لحظه ژاژخات کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۴ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۵بیا که ساقی عشق شراب‌باره رسید
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۶درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۷به یارکان صفا جز می صفا مدهید
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۸چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۹ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۰کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۱سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.