پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۵

بیا که ساقی عشق شراب‌باره رسید

خبر ببر بر بیچارگان که چاره رسید

امیر عشق رسید و شرابخانه گشاد

شراب همچو عقیقش به سنگ خاره رسید

هزار چشمه شیر و شکر روان شد از او

شکاف کرد و به طفلان گاهواره رسید

هزار مسجد پر شد چو عشق گشت امام

صلوه خیر من النوم از آن مناره رسید

بریز دیگ حلیماب را که کاسه رسید

گشاده هِل سَرِ خُم را که دُردخواره رسید

چو آفتاب جمالش به خاکیان درتافت

زحل ز پرده هفتم پی نظاره رسید

شدیم جمله فریدون چو تاج او دیدیم

شدیم جمله منجم چو آن ستاره رسید

شدیم جمله برهنه چو عشق او زد راه

شدیم جمله پیاده چو او سواره رسید

چو پاره پاره درآمد به لطف آن دلبر

بدان طمع دل پرخون پاره پاره رسید

بده زبان و همه گوش شو در این حضرت

شتاب کن که پی گوش گوشواره رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۷به یارکان صفا جز می صفا مدهید
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۸چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۹ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۰کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۱سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۲چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۳رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۴به روح‌های مقدس ز من سلام برید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.