پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۶

درخت و برگ برآید ز خاک این گوید

که «خواجه هر چه بکاری تو را همان روید»

تو را اگر نفسی ماند جز که عشق مکار

که چیست قیمت مردم؟ هر آنچ می‌جوید

بشو دو دست ز خویش و بیا به خوان بنشین

که آب بهر وی آمد که دست و رو شوید

زهی سلیم که معشوق او به خانه اوست

به سوی خانه نیاید؛ گزاف می‌پوید

به سوی مریم آید دوانه گر عیسی‌ست

وگر خر است بهل تا کمیز خر بوید

کسی که همره ساقی‌ست چون بود هشیار؟

چرا نباشد لمتر؟ چرا نیفزوید؟

کسی که کان عسل شد ترش چرا باشد؟

کسی که مرده ندارد بگو چرا موید؟

تو را بگویم پنهان که گل چرا خندد

که گلرخیش به کف گیرد و بینبوید

بگو غزل که به صد قرن خلق این خوانند

نسیج را که خدا بافت آن نفرسوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۸چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۹ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
  3. غزل شمارهٔ ۹۲۰کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
  4. غزل شمارهٔ ۹۲۱سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
  5. غزل شمارهٔ ۹۲۲چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۳رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۴به روح‌های مقدس ز من سلام برید
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۵دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.