پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۳

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم

که غمزه‌های دلارام طبل حسن زنند

چو یار مست خرابست و روز روز طرب

به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند

به گوش هوش بگفتم به آب روی برو

که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند

ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش

کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند

بگیر مطرب جانی قنینه کانی

نواز تنتن تنتن که جمله بی‌تو تنند

مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق

که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند

به جان جمله مردان که هر که عاشق نیست

همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند

به جان جمله جان‌ها که هر کش آن جان نیست

همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند

خموش باش که گفتی از این سپیتر چیست

خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۵بیا که ساقی عشق شراب‌باره رسید
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۶درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۷به یارکان صفا جز می صفا مدهید
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۸چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۹ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
  6. غزل شمارهٔ ۹۲۰کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
  7. غزل شمارهٔ ۹۲۱سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
  8. غزل شمارهٔ ۹۲۲چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.