پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۵

شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند

رسید کار به جایی که عقل خیره بماند

هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده

چو عقل بسته شد این جا بگو کیش برهاند

دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی

که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند

متاع عقل نشانست و عشق روح فشانست

که عشق وقت نظاره نثار جان بفشاند

هزار جان و دل و عقل گر به هم تو ببندی

چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند

به روی بت نرسی تو مگر به دام دو زلفش

ولیک کوشش می‌کن که کوششت بپزاند

چو باز چشم تو را بست دست اوست گشایش

ولی به هر سر کویی تو را چو کبک دواند

هر آنک بالش دارد ز آستان عنایت

غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند

میانه گیرد آهو میانه دل شیری

هزار آهوی دیگر ز شیر او برهاند

چو در درونه صیاد مرغ یافت قبولی

هزار مرغ گرفته ز دام او بپراند

هر آن دلی که به تبریز و شمس دین شده باشد

چو شاه ماه به میدان چرخ اسب دواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰۷مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
  2. غزل شمارهٔ ۹۰۸چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
  3. غزل شمارهٔ ۹۰۹چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۰بر آستانه اسرار آسمان نرسد
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۱به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۲نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۳بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۴ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.