پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۰

بر آستانه اسرار آسمان نرسد

به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد

گمان عارف در معرفت چو سیر کند

هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد

کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب

ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد

هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص

به دانک بسته شود جان او به کان نرسد

علف مده حس خود را در این مکان ز بتان

که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد

که آهوی متأنس بماند از یاران

به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد

به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی

برو محال مجو کت همین همان نرسد

پیاز و سیر به بینی بری و می‌بویی

از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد

خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت

که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱۲نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند
  2. غزل شمارهٔ ۹۱۳بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
  3. غزل شمارهٔ ۹۱۴ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
  4. غزل شمارهٔ ۹۱۵بیا که ساقی عشق شراب‌باره رسید
  5. غزل شمارهٔ ۹۱۶درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
  6. غزل شمارهٔ ۹۱۷به یارکان صفا جز می صفا مدهید
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۸چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۹ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.