پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۲

ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد

ز روی پشت و پناهی که پشت‌ها همه رو شد

دگر نشینم هرگز برای دل که برآید

کجا برآید آن دل که کوی عشق فروشد

موکلان چو آتش ز عشق سوی من آیند

به سوی عشق گریزم که جمله فتنه از او شد

که در سرم ز شرابش نه چشم ماند نه خوابش

به دست ساقی نابش مگر سرم چو کدو شد

به خوان عشق نشستم چشیدم از نمک او

چو لقمه کردم خود را مرا چو عشق گلو شد

سبو به دست دویدم به جویبار معانی

که آب گشت سبویم چو آب جان به سبو شد

نماز شام برفتم به سوی طرفه رومی

چو دید بر در خویشم ز بام زود فروشد

سر از دریچه برون کرد چو شعله‌های منور

که بام و خانه و بنده به جملگی همه او شد

نهیم دست دهان بر که نازکست معانی

ز شمس مفخر تبریز سوخت جان و همو شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰۴ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد
  2. غزل شمارهٔ ۹۰۵شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
  3. غزل شمارهٔ ۹۰۶گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
  4. غزل شمارهٔ ۹۰۷مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
  5. غزل شمارهٔ ۹۰۸چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
  6. غزل شمارهٔ ۹۰۹چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
  7. غزل شمارهٔ ۹۱۰بر آستانه اسرار آسمان نرسد
  8. غزل شمارهٔ ۹۱۱به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.