پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی

جویای تبریزی

غزلیات

۱,۰۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۷۲۱ شد دل دریا کنارم ته همین از چشم تر
  2. شمارهٔ ۷۲۲ اگر از سوز عشقت سوخت دل دیوانه‌ای کمتر
  3. شمارهٔ ۷۲۳ پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار
  4. شمارهٔ ۷۲۴ باشد ارباب رعونت را ز بی مغزی غرور
  5. شمارهٔ ۷۲۵ کار دنیا فکر ای دانا ندارد اینقدر
  6. شمارهٔ ۷۲۶ نباشد غیر عشق نیکوانم پیشهٔ دیگر
  7. شمارهٔ ۷۲۷ آب از گداز دل نخورد سرو آه اگر
  8. شمارهٔ ۷۲۸ از ازل بی وحشتی نبود دل ما را قرار
  9. شمارهٔ ۷۲۹ رفت می نوشیم ز یاد آخر
  10. شمارهٔ ۷۳۰ نیست جز افغان مرا در بزم آن مکار کار
  11. شمارهٔ ۷۳۱ به فکر نام مباش اینقدر همین زنهار
  12. شمارهٔ ۷۳۲ چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟
  13. شمارهٔ ۷۳۳ یادش از شوخی به دل ما را نمی گیرد قرار
  14. شمارهٔ ۷۳۴ گذشتم از سر عشقت من و خیال دگر
  15. شمارهٔ ۷۳۵ آمدی مستانه و گل گل طرب دارد بهار
  16. شمارهٔ ۷۳۶ دلم از هجر تو خون است امروز
  17. شمارهٔ ۷۳۷ عمر رفت و هست ذوق آن بر و دوشم هنوز
  18. شمارهٔ ۷۳۸ چشم آینه پرآب است از مثال من هنوز
  19. شمارهٔ ۷۳۹ دل عاشق زفغان سیر نگردد هرگز
  20. شمارهٔ ۷۴۰ صبح شد ساقی همان مستی شب دارم هنوز
  21. شمارهٔ ۷۴۱ شد از نگاه که آشفته یار ما امروز
  22. شمارهٔ ۷۴۲ مردم و مهر ترا در دل نهان دارم هنوز
  23. شمارهٔ ۷۴۳ در دامن دل اشک ز مژگان تر انداز
  24. شمارهٔ ۷۴۴ نوبهار آمد هوا آیینه پرواز است باز
  25. شمارهٔ ۷۴۵ فریاد چقدرها خورد افسوس بر امروز
  26. شمارهٔ ۷۴۶ مستان پی گلگشت چمن می رسد امروز
  27. شمارهٔ ۷۴۷ به سیر باغ خرامان شد آن نگار امروز
  28. شمارهٔ ۷۴۸ غیر از ایام وصال بت دلخواه مپرس
  29. شمارهٔ ۷۴۹ معنیی گر هست با رند می آشام است و بس
  30. شمارهٔ ۷۵۰ ز لب به سینه عبث نیست ترکناز نفس
  31. شمارهٔ ۷۵۱ غنچه از دلبستگی گردیده پنهان در لباس
  32. شمارهٔ ۷۵۲ به رنگ شمع بگدازد ز سوز سینه ام تیرش
  33. شمارهٔ ۷۵۳ بی تو ساغر لخت دل چون لاله دارد در کفش
  34. شمارهٔ ۷۵۴ با صدانداز نشست آن بت رعنا در پیش
  35. شمارهٔ ۷۵۵ می مکد خون دلم را غنچه عنابی اش
  36. شمارهٔ ۷۵۶ طراوت دارد از بس نوبهار حسن سرشارش
  37. شمارهٔ ۷۵۷ سرشته اند ز فیض هوای صبح تنش
  38. شمارهٔ ۷۵۸ تا یاد ترا کرده دلم راهبر خویش
  39. شمارهٔ ۷۵۹ هر قدر غم بیند از گردون بود دانا خموش
  40. شمارهٔ ۷۶۰ ز حیرت ماند در بند چکیدن گوهر کوشش
  41. شمارهٔ ۷۶۱ ندارد بیش ازین دل طاقت صهبای پر زورش
  42. شمارهٔ ۷۶۲ نشست و کان کیفیت ازو شد بزم رنگینش
  43. شمارهٔ ۷۶۳ در بند پاس خاطر غیر اینقدر مباش
  44. شمارهٔ ۷۶۴ حسن معنی را وی بینا ز نادیدن به خویش
  45. شمارهٔ ۷۶۵ به گلزاری که در رفتار آید سرو موزونش
  46. شمارهٔ ۷۶۶ چنان کز قهر او مانند صهبا آب شد آتش
  47. شمارهٔ ۷۶۷ دل به عشق از بستگی وا می شود غمگین مباش
  48. شمارهٔ ۷۶۸ از یاد که گردید دلت مسکن آتش
  49. شمارهٔ ۷۶۹ به وادیی که کند تیغ عشق تسخیرش
  50. شمارهٔ ۷۷۰ ز مستی گر رسد دستم به لب‌های نمک سودش
  51. شمارهٔ ۷۷۱ شکاریی که دلم گشته است نخجیرش
  52. شمارهٔ ۷۷۲ هرگز صدا نبرده در این بزم ره به گوش
  53. شمارهٔ ۷۷۳ ای دل هم آرمیده و هم می رمیده باشد
  54. شمارهٔ ۷۷۴ زل بند چاشنی باشد حلاوت از لبش
  55. شمارهٔ ۷۷۵ خوشا جوش بهار تبت و دامان کهسارش
  56. شمارهٔ ۷۷۶ بتی که برده دلم زلف عنبر بویش
  57. شمارهٔ ۷۷۷ از آن چون آب در گل‌ها بود آهسته رفتارش
  58. شمارهٔ ۷۷۸ در بزم می چو آمده ای بی حجاب باش
  59. شمارهٔ ۷۷۹ سبزه پامال شد از نرمی خویش
  60. شمارهٔ ۷۸۰ بود لبریز صهبای لطافت ساغر رنگش

متن اشعار به نقل از گنجور.