پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۳

پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار

در چمن گل بر سرم افشاند احسان بهار

از زمین هر قطرهٔ باران برویاند گلی

تخم گویی به خاک افشاند نیسان بهار

چون نباشد در چمن حیرت نگه نرگس که نیست

چشم را سیری زنعمتهای الوان بهار

تا ببندد غنچه را زنار از رگهای ابر

در فرنگستان گلشن شد کپستان بهار

چشم، نرگس، برگ گل، لب، سبزهٔ نوخیز، خط

رخ، بهار و کاکلت، ابر پریشان بهار

هر کف خالی بود دست نگارین دگر

سایه گستر بر زمین شد ابر احسان بهار

شد نسیم نوبهاران روح در جسم زمین

خاک را جویا روان بخشید باران بهار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۵کار دنیا فکر ای دانا ندارد اینقدر
  2. شمارهٔ ۷۲۶نباشد غیر عشق نیکوانم پیشهٔ دیگر
  3. شمارهٔ ۷۲۷آب از گداز دل نخورد سرو آه اگر
  4. شمارهٔ ۷۲۸از ازل بی وحشتی نبود دل ما را قرار
  5. شمارهٔ ۷۲۹رفت می نوشیم ز یاد آخر
  6. شمارهٔ ۷۳۰نیست جز افغان مرا در بزم آن مکار کار
  7. شمارهٔ ۷۳۱به فکر نام مباش اینقدر همین زنهار
  8. شمارهٔ ۷۳۲چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.