پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۲

چون شود محو از دل خاکی سرشت ما غبار؟

کی به افشاندن رود از دامن صحرا غبار؟

ای نسیم از کوی او مگذر که می ترسم شود

در دلش بوی گل از نازک مزاجیها غبار

بسکه بیکس دشمنند ارباب دولت، می شود

گوهر از گرد یتیمی در دل دریا غبار

مهرهٔ گل ریزدم هر قطره اشک از چشم تر

دور ازو در خاطرم بگرفته از بس جا غبار

آمدی مستانه و غمها به شادی شد بدل

باد دامانت فشاند از چهرهٔ دلها غبار

من کی ام کز من توان رنجید آنکه بی سبب

کیست جویا؟ بنده، جویا؟ خاک ره، جویا؟ غبار!‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۴گذشتم از سر عشقت من و خیال دگر
  2. شمارهٔ ۷۳۵آمدی مستانه و گل گل طرب دارد بهار
  3. شمارهٔ ۷۳۶دلم از هجر تو خون است امروز
  4. شمارهٔ ۷۳۷عمر رفت و هست ذوق آن بر و دوشم هنوز
  5. شمارهٔ ۷۳۸چشم آینه پرآب است از مثال من هنوز
  6. شمارهٔ ۷۳۹دل عاشق زفغان سیر نگردد هرگز
  7. شمارهٔ ۷۴۰صبح شد ساقی همان مستی شب دارم هنوز
  8. شمارهٔ ۷۴۱شد از نگاه که آشفته یار ما امروز
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.