پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

ندارد بیش ازین دل طاقت صهبای پر زورش

دهد از هر نگه رطل گرانی چشم مخمورش

مرا دیوانه دارد عشق او در دامن دشتی

که جوشد خون سودا لاله سان از خاک پرشورش

دل خونین نشان ناوک غم گردد از اشکم

بود ذوق کمانداری اگر در خانهٔ زورش

نمک دارد به امید ترحم گریه در بزمی

که شد چشم سفید دردمندان شمع کافورش

شدم آوارهٔ دامان صحرایی که می بینم

خیال دعوی ملک سلیمان در سر مورش

در آن وادی دلم از فیض مشرب کامرانی کرد

که دارد وسعت ملک سلیمان دیدهٔ مورش

چسان بیند خرابی ملک سلطان جون جویا

بود ریگ روان لشکر، بیابان شهر معمورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳در بند پاس خاطر غیر اینقدر مباش
  2. شمارهٔ ۷۶۴حسن معنی را وی بینا ز نادیدن به خویش
  3. شمارهٔ ۷۶۵به گلزاری که در رفتار آید سرو موزونش
  4. شمارهٔ ۷۶۶چنان کز قهر او مانند صهبا آب شد آتش
  5. شمارهٔ ۷۶۷دل به عشق از بستگی وا می شود غمگین مباش
  6. شمارهٔ ۷۶۸از یاد که گردید دلت مسکن آتش
  7. شمارهٔ ۷۶۹به وادیی که کند تیغ عشق تسخیرش
  8. شمارهٔ ۷۷۰ز مستی گر رسد دستم به لب‌های نمک سودش
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.