پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۹

هر قدر غم بیند از گردون بود دانا خموش

غنچه سانم دل پر از خون باشد و لبها خموش

چشم اگر پوشی رود در خلوت آرام دل

موج چون ماند از تپیدن می شود دریا خموش

کی تواند مظهر درد تو شد هر سینه ای

در دلم آتش فروزان است و در خارا خموش

نسبت به دردم ز مجنون است با فرهاد بیش

نالد از فریاد ما کوه و بود صحرا خموش

مرد را زیباست جویا عشق نه اظهار عشق

دل در افغان است گو باشد زبان ما خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۱ندارد بیش ازین دل طاقت صهبای پر زورش
  2. شمارهٔ ۷۶۲نشست و کان کیفیت ازو شد بزم رنگینش
  3. شمارهٔ ۷۶۳در بند پاس خاطر غیر اینقدر مباش
  4. شمارهٔ ۷۶۴حسن معنی را وی بینا ز نادیدن به خویش
  5. شمارهٔ ۷۶۵به گلزاری که در رفتار آید سرو موزونش
  6. شمارهٔ ۷۶۶چنان کز قهر او مانند صهبا آب شد آتش
  7. شمارهٔ ۷۶۷دل به عشق از بستگی وا می شود غمگین مباش
  8. شمارهٔ ۷۶۸از یاد که گردید دلت مسکن آتش
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.