پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۶

بتی که برده دلم زلف عنبر بویش

نشسته نکهت سنبل چو گرد بر مویش

چرا دلم نکشد ناز چشم دلجویش

که ناوک مژهٔ او بود ترازویش

کسی بود به جهان دوربین که پیش نظر

نهاد عینک از آیینه های زانویش

به شیشهٔ خانهٔ افلاک رخنه اندازد

چنین به خویش ببالد هواگر از بویش

شدیم خاک نشین دری که صد خورشید

ز پا فتاده تر از نقش پاست بر کویش

خوی حجاب ز رخ انجم انجم افشاند

چو آفتاب شود چهرهٔ با گل رویش

تو خال گوشهٔ ابرو مگو که مبتذل است

بگوی جویا زاغ کمان ابرویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۸در بزم می چو آمده ای بی حجاب باش
  2. شمارهٔ ۷۷۹سبزه پامال شد از نرمی خویش
  3. شمارهٔ ۷۸۰بود لبریز صهبای لطافت ساغر رنگش
  4. شمارهٔ ۷۸۱یار مست است امشب و من کامرانم از لبش
  5. شمارهٔ ۷۸۲بهره از یاری یاری نیستش
  6. شمارهٔ ۷۸۳گیرم غم تو و دل خونین دهم عوض
  7. شمارهٔ ۷۸۴نوبهار آمد خرامان دوش بر دوش نشاط
  8. شمارهٔ ۷۸۵تنها نه تنگنای دلم شد خراب خط
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.