فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۴۲۱ ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۲ به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۳ نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۴ نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۵ شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۶ ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۷ خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
- غزل شمارهٔ ۴۲۸ طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
- غزل شمارهٔ ۴۲۹ اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را
- غزل شمارهٔ ۴۳۰ چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۱ به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۲ تهی چشمان چه میدانند قدر روی نیکو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۳ صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۴ سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۵ هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۶ دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۷ مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را
- غزل شمارهٔ ۴۳۸ خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را
- غزل شمارهٔ ۴۳۹ ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۰ گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۱ تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۲ به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۳ مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۴ به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۵ نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۶ کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۷ غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۸ زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۹ رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
- غزل شمارهٔ ۴۵۰ خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
- غزل شمارهٔ ۴۵۱ کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا
- غزل شمارهٔ ۴۵۲ به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
- غزل شمارهٔ ۴۵۳ ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۴ ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۵ نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۶ فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۷ رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۸ ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا
- غزل شمارهٔ ۴۵۹ می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از مینا
- غزل شمارهٔ ۴۶۰ اگر این بار می آید به دستم گردن مینا
- غزل شمارهٔ ۴۶۱ مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبها
- غزل شمارهٔ ۴۶۲ ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها
- غزل شمارهٔ ۴۶۳ ز سختیهای عالم قانعان را هست لذتها
- غزل شمارهٔ ۴۶۴ زهی ز اندیشه لعل تو پرخون جام فکرتها
- غزل شمارهٔ ۴۶۵ مدار از منزلآرایان طمع معماری دلها
- غزل شمارهٔ ۴۶۶ به یک پیمانهٔ می، کرد ساقی حل مشکلها
- غزل شمارهٔ ۴۶۷ اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها
- غزل شمارهٔ ۴۶۸ زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشنها
- غزل شمارهٔ ۴۶۹ مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدنها
- غزل شمارهٔ ۴۷۰ ز خرمن صلح کن با دانهای از دوربینیها
- غزل شمارهٔ ۴۷۱ ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا
- غزل شمارهٔ ۴۷۲ به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
- غزل شمارهٔ ۴۷۳ نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
- غزل شمارهٔ ۴۷۴ چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۵ محمل شوق کجا، کعبه امید کجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۶ من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۷ صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۸ هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۹ سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۰ مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
متن اشعار به نقل از گنجور.