پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱

تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را

چنانت دوست می‌دارم که عاشق شعرِ حالی را

خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمی‌سازد

ز پیش چشم من بردار این مینای خالی را

ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمی‌آیم

که هجران نیست در پی، وصلِ معشوقِ خیالی را

ز پیش دل حجاب جسم را بردار چون مردان

به گل تا کی برآری پیش ایوان شمالی را؟

مه نو می‌نماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقی

چو گردون بر سر چنگ آر، آن جام هلالی را

گل از خار سر دیوار می‌چیند نگاه من

بهار خویش می‌دانم خزانِ خشکسالی را

لباس خودنمایی چشمِ بد در آستین دارد

نگیرد خار دامن جامهٔ پوشیده‌حالی را

نمی‌لرزد چراغ داغ عشق از دامن محشر

چه پروا از نسیم صبح شمع لایزالی را؟

توان ایام طفلی چند روزی دادِ عشرت داد

نمی‌دانند طفلان حیف قدر خردسالی را

نزاکت آنقدر دارد که در وقت خرامیدن

توان از پشت پایش دید نقش روی قالی را

اگر آیینه‌رویی در نظر می‌داشتم صائب

به طوطی می‌چشاندم شیوه شیرین‌مقالی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۳مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۵نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۸زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۰خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.