پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را

که از پوشیدن چشم است عینک دوربینی را

تو از تن پروری بار زمین گردیده ای، ورنه

به کاهش می توان کرد آسمانی این زمینی را

ز ناهمواری آرد ساده لوحی راه را بیرون

نمی باشد ثمر جز عقده دل خرده بینی را

به باد بی نیازی می رود جمعیت خرمن

نمی باشد خطر از برق آفت خوشه چینی را

ندارد نامداری حاصلی غیر از سیه رویی

غنیمت می شمارد خاتم ما بی نگینی را

ندارد شکوه ای از تیره بختی ها دل عارف

که خواهد از خدا آیینه خاکسترنشینی را

محال است از سر بی مغز سودا را برآوردن

که نتوان از خمیر آورد بیرون موی چینی را

گهر از ته نشینی یافت صائب این سرافرازی

سبک قدری چو کف لازم بود بالانشینی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۰خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۳ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۴ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۵نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۶فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.