پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷

خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را

که سازد غنچه لب بسته کوته دست گلچین را

بود از ساده رویان نوخطان را سرکشی افزون

که وحشت هست بیش از آهوان آهوی مشکین را

بود چون کوهکن در عاشقی ثابت قدم هر کس

برون آرد به جان بی نفس از سنگ شیرین را

ید بیضا ز خجلت آب شد چون شمع کافوری

برآوردی تو تا از آستین دست بلورین را

خصومت با گرانقدران سبک مغزی بود، ورنه

به آهی می گذارم در فلاخن کوه تمکین را

حجاب نور می سوزد نگاه خیره چشمان را

نمی باید نقاب دیگر آن رخسار شرمین را

نیندیشند ز آه و ناله عاشق هوسناکان

که شور بلبلان کوته نسازد دست گلچین را

به زهد خشک، زاهد برنمی آید ز خودبینی

که نبود جوهر از خود بریدن تیغ چوبین را

سخن باید که باشد آنقدرها دلنشین صائب

که از مشکل پسندان وا کشد بی خواست تحسین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۰چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۱به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲تهی چشمان چه می‌دانند قدر روی نیکو را
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۳صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۴سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۵هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۶دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.