پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱

به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را

مبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را

ترا صدبار اگر بینم، همان مشتاق دیدارم

تهی چشمی به گوهر کم نمی گردد ترازو را

نگارین می شود از خون دلها دست سیمینش

دهد پرداز اگر با دست، زلف عنبرین بو را

به این شوقی که من رو در گلستان تو آوردم

نگه دارد خدا از بوسه گرمم لب جو را!

ز رشک شانه در تابم که با کوتاه دستی ها

به صد آغوش در بر می کشد آن عنبرین مو را

عزایم خوان اگر خود را بسوزد جای آن دارد

که از یک شیشه می تسخیر کردم صد پریرو را

شراب چشم لیلی بدخمار ظالمی دارد

ازان پیوسته مجنون در نظر می داشت آهو را

همان در پیش چشمش گرد خجلت بر جبین دارد

اگر در سرمه خوابانند صد شب چشم آهو را

ز صائب پرس احوال غزال وحشی معنی

که مجنون خوب می داند زبان چشم آهو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۳صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۴سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۵هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۶دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۸خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۹ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.