پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را

به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را

به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید

که ناز نازنینان است در سر، بی نیازی را

اگر داری دل پاکی درآ در حلقه مستان

که اینجا آبرویی نیست دامان نمازی را

خمار درد نوشان را می ناصاف می باید

توان در خاکساری یافت ذوق خاکبازی را

به چشم دور گردان جلوه دیگر کند منزل

شکوه کعبه باشد در نظر کمتر حجازی را

به صد افسانه عمر ابد کوته نمی گردد

مگر از زلف او دارد شب هجران درازی را؟

گل روی بتان از آه من شد آتشین صائب

ز من دارد نسیم صبح این گلشن طرازی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۱تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۲به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۳مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۴به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۵نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۶کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۷غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۸زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.