پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۸

خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را

نسازد گوشه چشم توقع گوشه گیری را

خزان دل را خنک از نوبهاران بیش می سازد

به ایام جوانی هیچ نسبت نیست پیری را

چراغ زندگی را گر جهان افروز می خواهی

مده از دست چون دامان شب ها دستگیری را

میان زنگی و آیینه صحبت در نمی گیرد

به دل های سیه ظاهر مکن روشن ضمیری را

ز معنی های بی صورت، دلت گردد نگارستان

زنی بر سنگ اگر آیینه صورت پذیری را

ندارد حاصلی غیر از پریشان کردن دلها

نهان در خاک کن زنهار تخم خرده گیری را

خودآرا آنچنان بر جامه ابریشمین نازد

که پنداری زبر دارد مقامات حریری را!

به قدر غیرت همکار گیرد اوج هر کاری

ز من دارند صائب عندلیبان خوش صفیری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۰گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۱تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۲به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۳مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۴به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۵نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۶کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.