پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۰

ز خرمن صلح کن با دانه‌ای از دوربینی‌ها

که می‌سازد زبان برق کوته خوشه‌چینی‌ها

تلاش صدر کمتر کن که در بحر گران لنگر

سبک دارد کف بی‌مغز را بالانشینی‌ها

میان نور و ظلمت التیامی نیست، حیرانم

که چون پیوست جان آسمانی با زمینی‌ها

سرافرازی چو شمع آن را رسد در حلقه طاعت

که محرابش نخواهد شمع از روشن‌جبینی‌ها

نگردد روزن اندیشه تا مسدود از حیرت

ندارد غیر سودا حاصلی خلوت‌گزینی‌ها

به من بایست یار از دیگران نزدیک‌تر باشد

اگر نزدیک می‌گردید راه از دوربینی‌ها

ز گرد خط، گرفتم بی‌صفا شد ظاهر آن لب

کجا رفت آن تبسم‌ها و آن حرف‌آفرینی‌ها؟

ندارد روزی اهل قناعت چشم شور از پی

سلیمان می‌برد غیرت به مور از ریزه‌چینی‌ها

به ذوقی باده در جام سفالین ریختم صائب

که از طاق دل فغفور چین افتاد چینی‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۲به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۳نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۴چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۵محمل شوق کجا، کعبه امید کجا
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۶من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۷صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۸هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۹سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.