پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۹

سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا

صحبت شیر و شکر، شیشه و سنگ است اینجا

حاصل دلشکنی غیر پشیمانی نیست

مومیایی، عرق خجلت سنگ است اینجا

چه کند کوچه و بازار به دیوانه ما؟

دامن دشت جنون سینه تنگ است اینجا

عشق در هر چه زند دست به جز دامن یار

گرچه تسبیح بود، قید فرنگ است اینجا

خشم خونخوار تو از لطف رباینده ترست

چشم آهو خجل از داغ پلنگ است اینجا

حسن مستور به عاشق نتواند پرداخت

عکس طوطی به دل آینه زنگ است اینجا

قدر اگر می طلبی بر در بیرنگی زن

که گهر، خوار به اندازه رنگ است اینجا

کام ما بی سخن تلخ نگردد شیرین

گر همه شیره جان است، شرنگ است اینجا

عجز این نشأه، توانایی آن نشأه بود

از صراط آن گذر در است، که لنگ است اینجا

خطر قلزم عشق است به مقدار شعور

زورق بیخبران کام نهنگ است اینجا

کیست صائب سبک از دشت علایق گذرد؟

دامن ریگ روان در ته سنگ است اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۱همه کس طالب آن سرو روان است اینجا
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۲فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۴نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۶می شود راز دل از جبهه نمایان ما را
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۷گریه سوختگان اشک کباب است ترا
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸دست شستن ز بقا آب حیات است ترا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.