پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶

می شود راز دل از جبهه نمایان ما را

نیست چون آینه پوشیده و پنهان ما را

تیرباران قضا را سپر تسلیمیم

نیست چون شیر محابا ز نیستان ما را

حال ما را غم آینده مشوش نکند

در بهاران نبود فکر زمستان ما را

به نسیمی سر شوریده خود می گیریم

نیست چون شمع تعلق به شبستان ما را

تخم نیرنگ بود هر چه ز یک رنگ گذشت

دل سیه می شود از نعمت الوان ما را

نعمت آن است که چشمی نبود در پی آن

چشمه خضر ترا، دیده گریان ما را

دانه را وحشی ما دام بلا می داند

نتوان بنده خود کرد به احسان ما را

نیست وحدت طلبان را سر کثرت صائب

شاهی مصر ترا، گوشه زندان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸دست شستن ز بقا آب حیات است ترا
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۹چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰خون ما گر سبب چهره آل است ترا
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۲حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۳کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۴طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.