پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱

ای که از عالم معنی خبری نیست ترا

بهتر از مهر خموشی سپری نیست ترا

اگر از خویش برون آمده ای چون مردان

باش آسوده که دیگر سفری نیست ترا

سرو از بی ثمری خلعت آزادی یافت

جگر خویش مخور گر ثمری نیست ترا

می کند همرهی خضر، بیابان مرگت

اگر از درد طلب راهبری نیست ترا

بر شکست قفس جسم ازان می لرزی

که سزاوار چمن بال و پری نیست ترا

بگسل از خویش و به هر خار که خواهی پیوند

که درین ره ز تو ناسازتری نیست ترا

زان به چشم تو بود روی زمین خارستان

که چو نرگس به ته پا نظری نیست ترا

سنگ را می شکند سنگ، ازان مغروری

که درین هفت صدف، هم گهری نیست ترا

نیست در بی هنری آفت نخوت صائب

شکوه از بخت مکن گر هنری نیست ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۳کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶باغبان در نگشوده است گلستان ترا
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۸نمک خال بود داغ تمنای ترا
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۹گل ازان زود به بازار رساند خود را
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.