پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۸

نمک خال بود داغ تمنای ترا

شور لیلی است سیه خانه سودای ترا

بر جبین همچو گهر گرد یتیمی دارد

دید تا شبنم گل، چهره زیبای ترا

خضر از دامن یک عمر ابد دست نداشت

کیست از دست دهد زلف دلارای ترا؟

طوق هر فاخته ای حلقه ماتم می شد

سرو می دید اگر قامت رعنای ترا

دو جهان در نظرش دست نگارین گردد

هر که در چشم کشد خاک کف پای ترا

که گل از شمع تو چیند، که گرفته است به بر

پرده شرم چو فانوس سراپای ترا

پر مقید به تماشای خود ای ماه مباش

آفتابی نکند آینه، سیمای ترا!

ما که داریم ز دل، دیدن روی تو دریغ

چون به آیینه پسندیم تماشای ترا؟

مانده در عقده حیرت نفس موی شکاف

بوسه چون راه برد لعل شکرخای ترا؟

چشم صائب به کجای تو نظرباز شود؟

شوخی چشم غزال است سراپای ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۰هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۱در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۲حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۳راه خوابیده رسانید به منزل خود را
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۴چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۶نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۷از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.