پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۴

چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را

بر هوا پای بنه، تخت روان کن خود را

می کند کار لب نان، لب افسوس اینجا

لب بگز، فارغ از اندیشه نان کن خود را

گوهر آبله در راه طلب ریخته است

قدمی پیش نه، از دیده وران کن خود را

بر جوانی مخور افسوس در انجام حیات

باده کهنه به دست آر و جوان کن خود را

زردرویی، گل روی سبد هشیاری است

می گلرنگ بکش، لاله ستان کن خود را

اگر از تشنه لبان گهر سیرابی

سعی کن همچو صدف پاک دهان کن خود را

شکوه از زخم زبان کردن مردم سبکی است

قلعه آهنی از گوش گران کن خود را

می رسد فیض به هر کس که بود فیض رسان

از رخ تازه، بهار دگران کن خود را

برکت می رود از هر چه به آن چشم رسید

زینهار از نظر خلق نهان کن خود را

می خورندت به نظر گرسنه چشمان جهان

چون شب قدر نهان در رمضان کن خود را

صائب این آن غزل منصف وقت است که گفت

گرنه آیینه شوی، آینه دان کن خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۶نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۷از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۸تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۹شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۰سخن آن است که از جای درآرد دل را
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۱عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۲فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۳وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.