پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۰

سخن آن است که از جای درآرد دل را

حدی آن است که دیوانه کند محمل را

باده آن است که خشت از سر خم بردارد

عالم آن است که بیدار کند جاهل را

سخن پوچ همان به که نیاید بر لب

چه کمال از کف بی مغز بود ساحل را؟

خانه زادست نشاط دل خونین جگران

مطرب از بال و پر خویش بود بسمل را

گر شوی مرغ، همان بال ترا دام ره است

تا سبکبار نسازی ز علایق دل را

محو دلجویی پروانه بود روی دلش

شمع دارد به زبان گرچه همه محفل را

بی سخن، قابل تحسین نبود احسانش

هر که محتاج به گفتار کند سایل را

باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند

با خبر باش که بر هم نزنی یک دل را

عشق داغی است که مرهم نکند پنهانش

چند بر چهره خورشید بمالی گل را؟

نیست با اهل خرد سنگ ملامت را کار

نقطه بر سر نگذارند خط باطل را

صائب از خود بفشان گرد علایق زنهار

کاین غباری است که پوشیده کند منزل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۲فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۳وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۵هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مرا
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۶نفس سوخته روشنگر جان است مرا
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۷نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۸دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۹گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.