پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۲

فقر بی قدر کند سلطنت عالم را

هوس ملک نباشد پسر ادهم را

می کند کار خرد، نفس چو گردید مطیع

دزد چون شحنه شود امن کند عالم را

خرد مشمار گنه را، که گناهی است بزرگ

گندمی کرد ز فردوس برون آدم را

پیش چشمی که شد از پرده شناسان حجاب

شاهدی نیست به از چهره خود مریم را

نیست ممکن، نکند صحبت نیکان تأثیر

گل به خورشید رسانید سر شبنم را

می تواند به نفس کرد جهان را روشن

هر که چون صبح برآرد به تأمل دم را

دانش آنراست مسلم که به تردستی شرم

گرد خجلت ز جبین پاک کند ملزم را

حق محال است به مرکز نرساند خود را

در کف دیو قراری نبود خاتم را

کجی از بد گهران صحبت نیکان نبرد

ظفر از تیغ محال است برآرد خم را

دیده مور، شود ملک سلیمان به خلیق

تنگی خلق، دل مور کند عالم را

کار اکسیر کند همت ذاتی صائب

خاک در دست زر و سیم شود حاتم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۵هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مرا
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۶نفس سوخته روشنگر جان است مرا
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۷نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۹گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مرا
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۰چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۱دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.